چت روم باران کیک چت زاهدان چت انجمن تفریحی انجمن تفریحی و سرگرمی اس ام اس تبریک عید نوروز 93 a title="ياهو اينويزيبل" href="http://yahoo.manoinchat.ir" rel="follow" target="_blank">ياهو چکر جملک چت

 
دلم گرفته
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳٩٢   کلمات کلیدی: دلشکسته ،دل گرفته ،عاشق خسته ،بی تو تنهایم

دلم به اندازه تمام روزهای پاییزی? گرفته است...

آسمان چشمانم به اندازه تمام ابرهای بهاری? بارانی است...
 

قلبم انگار به اندازه سردترین روزهای زمستانی، یخ زده است...
 

اما وجودم در کوره داغ تابستانی می سوزد...
 

چه چهار فصلی است سرزمین دقایق من......!!!!


من از تو هیچی نمیخواهم
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳٩٢   کلمات کلیدی: هیچی نمیخواهم ،فقط تو ،عشقم میخوامت ،عزیزم دوستت دارم


من از تو هیچی نمیخواهم...

فقط...

فقط به آن لعنتی که عاشقانه دوستت دارد بگو...

حلالم کن اگر هنوز شب ها با یاد تو میخوابم

 


 

شکـــ نکـــــن !

آیــ●ــنده اے خوـاهــم ساختــــ کــه

گذشتـــه ام جلویش زآنــو بـــزند !

قـــرآر نیستــــ مـــن هـــم دلِ کَسِ دیگـــری را بسوزانـَــم !

برعکـــس کســے را کــه وارد زندگـــیم میشود

آنقـــــدر خــــوشـــبـ ــتـــــ میکنــم کـــه

بـــه هر روزے کـــه جاے " او " نیستــــے

بـــه خودتـــــ لعنتـــــ بفرستــــے! لعنتیـــ  !!!



 

نامم را پاک کردی ، یادم را چه می کنی؟!

یادم را پاک کنی ، عشقم را چه می کنی؟!...

اصلا همه را پاک کن ...

هر آنچه از من داری...

از من که چیزی کم نمی شود......
 
فقط بگو با وجدانت چه می کنی؟!

شاید...؟!نکند آن را هم پاک کرده ای ؟!!!

نـــــــــــــــــــــــــه!! شدنی نیست...!

نمی توانی آنچه رانداشتی پاک کنی 


shiva

 

 

 

 

 

دســــتــــ هــــایــــم خــالـــی اَنـــد • • •

جـایِ خــالــی دســــتـِـ تــو را هــــیـــــچ کــَــس

بـــرایــــم پــــر نــمـــی کــــنــد • • •

راســــت مــــی گــــفــت شـــــامــــلو:

" دســـــت خـالـی را بـایــــد بـــــر ســـر کــــوبــیـــد "

 

 

 

کــُجاﮮ زِنـــכِگـــﮯ رــآ بــآ تــــو مــُشتــَرَکــ بـــوכه اَمـ

کــﮧ حــآلـا تــِلـِفـُטּ خــوشـ خـیآلتــ تــو رـآ

 

×مــُشــتَرکــ مــورכ نــَظـَر مََــטּ میــخـوـآنــَכ×...؟!

مـــورכ نــَظـَر شـآیَـכ....وَلـــﮯ مــُشــتـَرَکـ...!؟

هــﮧ…گـــُفــتـَمـ کــﮧ خــیــالـ اَستــ!!!

 

دیــوونگــی یعــنی :

عکسشــو تو گوشــیت هی نیگــاه کنی ، واســه بار هــزارم . . .

انگــار تاحــالا نــدیدیش . . !

 

بوســش کنی محــکم مث دیــوونه ها !! 

بگی خــو آخــه دلم همــش یه ذره میشــه بــرات . . . 

بغــض کنــی و زرتــــی اشکــات بــریزه . . 

شمــارشــو با ذوق بگــیری شــاید اینبار جــوابتو داد. . . 

شــاید با مــهربونی بگــه جــــــونم. .. 

شــاید..شــاید..شــاید. . .ای تــــو روحــــت با هــمین شاید گفتــنات . 

بــازم هــمین صــدای مســخــره تو گوشــت بپــیچه : 

مشــــترک مورد نــظر پاسخــگو نمیــباشــد... 

لطــفأ مجــددا بمــیرید !

 

 

فــقــط " مــن " نــیــســتــم ! تــو بــه همـــــــــه میگویی

 

" دوســتــت دارم " !

بــا " گِــل " هــم بــســتـــه نــمــی شــود . . .

دهـانــی کــه " هـــرزه " اســت!!!!

 

پ.ن: ببخشید دیر اپ کردیم همش تقصیر منه(دریا)

پ.ن: بلاگفای... حدود 30 تا از نظراتمونو حذف کرد خودش(حسودی میکنه ) من از طرفش ازدوستاییکه نظراتشون حذف شد معذرت میخام ببخشید نمیدونیم کیا نظر دادن که ج شونو بدیم


گنجشک
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳٩٢   کلمات کلیدی: عشق و عاشقی ،عاشق تنها ،تنهایی ،شعر عاشقی

گنجشک با خدا قهر بود

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

 

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

 

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

 

دردهایش را در خود نگاه میدارد…

 

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

 

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

 

گنجشک هیچ نگفت و…

 

خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.


گنجشک گفت :
  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

 

تو همان را هم از من گرفتی.

 

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

 

و سنگینی بغضی راه کلامش بست…


سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

 

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو

 

از کمین مار پر گشودی.


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

 

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

 

دشمنی ام برخاستی!

 

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

 

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...

گنجشک با خدا قهر بود

 

 

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

 

 

 

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

 

 

 

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

 

 

 

دردهایش را در خود نگاه میدارد…

 

 

 

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

 

 

 

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

 

 

 

گنجشک هیچ نگفت و…

 

 

 

خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

 


گنجشک گفت :
  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

 

 

 

تو همان را هم از من گرفتی.

 

 

 

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

 

 

 

و سنگینی بغضی راه کلامش بست…

 


سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

 

 

 

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو

 

 

 

از کمین مار پر گشودی.

 


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

 

 

 

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

 

 

 

دشمنی ام برخاستی!

 

 

 

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

 

 

 

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...

گنجشک با خدا قهر بود

 

 

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت .

 

 

 

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت:

 

 

 

می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که

 

 

 

دردهایش را در خود نگاه میدارد…

 

 

 

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

 

 

 

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،

 

 

 

گنجشک هیچ نگفت و…

 

 

 

خدا لب به سخن گشود :  با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

 


گنجشک گفت :
  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام.

 

 

 

تو همان را هم از من گرفتی.

 

 

 

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

 

 

 

و سنگینی بغضی راه کلامش بست…

 


سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

 

 

 

خدا گفت:  ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو

 

 

 

از کمین مار پر گشودی.

 


گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

 

 

 

خدا گفت:  و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به

 

 

 

دشمنی ام برخاستی!

 

 

 

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

 

 

 

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت , های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...

 

 


عاشقی
ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ امرداد ،۱۳٩٢   کلمات کلیدی: عاشقی ،عاشق ،عشق ،عاشقی ها

 

میکشم میکشی می کشد ...


هر 3 میکشیم

 


اما او ناز تورا . . .

 


تو دست از من . . .

 


و من ...

 

 

ای وای باز فندکم را کجا گذاشته ام .... ؟

 





بنـــد دلـــم را



به بند کفـــش هایت گـــره زده بودم



که هر جـــا رفتـی

 


دلــم را با خود ببری

غــــافل از اینکه

 

تو پـــا برهنـــه می روی
و بی خبــــر...





ایـــטּ منـــم ..
دختــرے تنــــها

با قلـــــــــبے شڪــستـﮧ در دسـت
کـﮧ نیـــمـﮧ اش را دســت او گـــــــم ڪـرده اســت
به او بگویــید برگــردد
با او ڪــارے ندارم ...
فقط میــخواهم نیــمـﮧ ی دیـگر قلبــم را گـــداۓ ڪـُـنــَـ م !



پرم از بغض
بغض هایی که نمی شکنند
بغضهایی که همانند جلادی گردنم را گرفت اند
پرم از بغض هایی بی رحم
خدایا این همه بغض روزه را باطل نمیکند؟


غمگینم ...

همانند دلقکی ک روی صحنه چشمش ب عشقش افتاد

ک با معشوقش ب او میخندید ...!

 


مـــــــن عاشقـــانـــــه هایـــــــم را

روی همیـــــــــن دیـــــــــوار مجـــازی می نویســــــــم !

 از لــج تــــــــو . . .

از لـــج خــــــــودم . . .

که حاضـــــــر نبــودیــــــــم یک بار

 

ایـــــــن هــــا را واقعـــــــی بــه هـــم بگوییــــــــم. . . !

 


بـرآے ِ فرآمـوش کردنـَـتــــ ، هـر شـَب آرزوے ِ آلــزآیمـر مـے کنـَمــــ .

خــوش ہحــآل ِ تــو ،

کہ وقتــے "او " آمـــد ؛ بـدوטּ ِ هیــچ دردِســَرے ،

فرامــوشـــَم کــَرבے...

 

شعرها و عکس های عاشقانه بهارجون

 

پ.ن : یه عذرخواهی دیگه بخاطر دیر اپ کردن

پ.ن : اگه به نظراتتون دیر ج میدیم ناراحت نشید فقط یه ماه صب کنید بعد قول میدم جبران کنیم

دریا


به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ امرداد ،۱۳٩٢   کلمات کلیدی:
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com